خط داستانی
در سن ۲۳ سالگی، تازهوارد گریس از تحقیرهای رئیسش نِیت و دستیارش بیانکا تاب میآورد. او به طور تصادفی به فضای مخفی مدیرعامل ایثن اندرسون، پدر نِیت، برخورد میکند و وارد «قراردادی» کنترلی میشود. ایثن گریس خجالتی را به زنی بااعتماد به نفس تبدیل میکند. نِیت با اشتیاق او را تعقیب میکند، اما پیوندی خطرناک نیز بین گریس و ایثن شکل میگیرد. وقتی ایثن احساسات او را رد میکند، گریس با قلب شکسته به نِیت روی میآورد و این کار به بطالت باعث میشود حساسیت مالکانهای از طرف ایثن بیدار شود. درگیری پدر-فرزند شدت میگیرد تا اینکه نِیت در انتقام، اسرار شرکت را فاش میکند. گریس از استعدادهایش برای نجات شرکت استفاده میکند و با این کار شناسنامه عمومی و محبت ایثن را کسب میکند. درنهایت در مواجهه با قلبش، ایثن ارتباط عمیق آنها را میپذیرد و او را به اتاق بازی که همه چیز آغاز شد بازمیگرداند.