خط داستانی
ی-هیُک، که بهتازگی تنها زندگی کردن را آغاز کرده، انتظار داشت آغازِ پرفراز و نشیبی برای زندگی مستقلش داشته باشد، اما نه از این نوعِ درام. آنچه انتظارش را ندارد این است که از صدای ترافیکی و انفجاریِ آپارتمان همسایه آزار ببیند. مصمم به پایان دادن به این پرداحه، با همسایه روبهرو میشود—و فقط نتیجهاش بدتر میشود وقتی ناخواسته او را به صورتش میزند. یی-هیُک از هر ترفندی استفاده میکند—from مزاحمتهای بچگانه تا بازیهای قدرت سطحی—but همسایه آرام نمیشود. او حتی روی زانوهایش التماس میکند تا صدا قطع شود. درست زمانی که به نظر میرسد دشمنی هرگز پایان نمیگیرد، بالاخره آتشبسِ نامطمئنی به وجود میآید. و در مسیر ماجرا، یی-هیُک در مییابد شاید دارد عاشق همان فردی میشود که روزی باعث آزارش بود.