خط داستانی
پس از اینکه خودش را گم کرده است، اولگا شیلوکفسکایا پسر تنها و پسرش را از دست میدهد. هنگامی که همسرش او را از فرزندش محروم میکند، تصمیم میگیرد به کار وکالت بازگردد و در دعاوی طلاق و خانوادگی به کارگاهی موفق بدل شود. اما نجات خود، به اندازه تبدیل شدن به یک وکیل رسانهای و موفق، سخت است. مردم برای کمک به او میآیند وقتی در موقعیتی ناامیدکننده قرار میگیرند و هیچ راهی برای حل صلحآمیز منازعه وجود ندارد. او راههای نامتعارفی برای بیرون رفتن از وضعیت پیدا میکند تا پرونده به دادگاه کشیده نشود. هیچکس نمیداند واقعاً چقدر او سختی میکشد.