خط داستانی
ایسوکه هیداکا (شوسوکه تانیهارا) یک جراح اعصاب بالقوه است که سخت کار میکند اما به خانوادهاش بیتوجه است. به دلیل تمرکز روی کار، ایسوکه از مرگ پسر خود جلوگیری نمیکند. به علاوه همسرش پس از فوت پسرشان دست به خودکشی میزند. ایسوکه هیداکا در یاس و ناامیدی عمیق فرو میافتد و در نهایت بیمسکن میشود. او در محلهای موقت اقامت میکند. آتشسوزی رخ میدهد و قتلی اتفاق میافتد. ایسوکه خود را درگیر پرونده مییابد. در این مدت ایسوکه هیداکا با پسری روبهرو میشود که میگوید «از قلبش گریه میشنود» و همچنین با زنی که دقیقاً شبیه همسر مرحومیاش است روبهرو میشود. در همین حال، معشوق سابق ایسوکه سعی میکند او را به کار سابق بازگرداند، اما پروندهٔ جنایت دیگری رخ میدهد.