خط داستانی
مایوس از وعدههای لذتگرایانه زندگی در صحنههای گزندهٔ کارگریِ لندن، دالیا خوابهایش را میبیند و میفروشد. وقتی دیگر در آغوش غریبهها یا رقصهای دیوانهوار دوستان جدید مبتذلش آرام نمییابد، به درمان پناه میبرد و در آنجا شوربختی کودکیاش دوباره جان میگیرد. این کشف، بند نجات اوست؛ اشتیاق او به نقاشی دروازهای است به آزادی و بیانِ خویشتن. از روی بوم خالی، دالیا شروع میکند تا رنگهای واقعیِ خود را آشکار کند.