خط داستانی
برای آگاتا، کریسمس افسردگی را به همراه دارد. او در جستجوی آزادی آمیخته با خیال است، زمانی که موجودات جادویی بخشی از بازی با دوستان در جنگل بودند. مرگ والدینش پس از یک مهمانی کریسمس در سال ۱۹۷۸ همچنان او را آزار می دهد. او شباهت هایی بین ازدواج ناموفق والدینش و ازدواج خود می بیند. مجسمه مریم سیاه از کودکی اش به آگاتا می رسد، اضطراب او را تشدید می کند و او را به سمت تغییر میرانَد. کشف یک دروازه اسرارآمیز فرصت حل نابسامانی های عاطفی و نجات ازدواج فروپاشیده اش را به آغوش می کشد.