خط داستانی
یک باند موتورسیکلت بی رحم مرد اشتباهی را برای کشتن انتخاب می کند. یک کشیش مهاجر نیجریه ای به نام پدر تونی آگه و خواهرزاده اش بابی در جاده ای تاریک و کشیده سفر می کنند. جاده یوریكا. وقتی ماشینشان ناگهان خراب می شود، پدر تونی یک کلبه فرسوده را در دوردست می بیند و امیدوار است که کمک پیدا کند. اما به جای آن، پنج موتور سوار خشن را پیدا می کند که بازماندگان طبیعت هستند و ساکنان نفرت.