خط داستانی
راجاپا جوانی است که از طریق ضرب و جرح به دستمزد زندگی میکند. اما وقتی مادرش خود قربانی اعمال او میشود، به مادر در حال مرگ وعده میدهد که هرگز به خشونت باز نگردد. او به روستایی میرود تا زندگی آرامی پیش گیرد؛ اما میفهمد که روستا کورهای از ترس است. روستاییان توسط گانگستر ملایچامی مورد ترس و ستماند. اما با وفاداری به قولش به مادر، راجاپا خاموش میماند. دورایسینام که قربانی رفتارهای ظالمانه ملایچامی بوده از راجاپا میخواهد با گانگستر برخورد کند، اما راجاپا از خود تعهدی نشانه میگیرد. با بددهنی و خشونتهای ملایچامی روز به روز شدیدتر میشود. راجاپا از وضعیت روستائیان اندوهگین است و به فکری برای مقابله با این ترس بدون شکستن وعدهاش میافتد. آیا موفق میشود؟