خط داستانی
از زمان مرگ شوهرش سه سال پیش، زندگی نیلا تماماً حول کسب و کار اینستاگرامش و والدین هلیکوپتری دخترش مارا میچرخد. حالا مارا که به سن نوجوانی رسیده و میخواهد آزاد شود، برای مادرش یک پروفایل دوستیابی ایجاد میکند. نیلا وحشتزده میشود، اما باشگاه عشق موافق است که زمان حرکت نیلا به جلو فرا رسیده است. برای خوشحال کردن مارا و دوستانش در باشگاه عشق، نیلا موافقت میکند که قرار ملاقات داشته باشد، اما وقتی تمام قرارهایش شکست میخورد، او مالک کافه محلی، اولی، را استخدام میکند تا در یک رابطه ساختگی با او باشد و همه را از سرش باز کند. اما پس از کشف اینکه این یک ترفند است، باشگاه عشق تصمیم میگیرد نیلا را به بازی خودش بکشاند و سناریوهایی ایجاد کند که نیلا و اولی واقعاً مجبور شوند به عنوان یک زوج وقت بگذرانند.