همه چیز یکباره
Everything at Once
یِاکوب تجربهای بزرگ پشت سر گذاشته است. چیزی که همه چیز را تغییر داد. در واقع چیزهای زیادی بود و او به سختی میتواند بین آنها تشخیص بدهد که چه چیزها در یک زمان رخ دادهاند. گویی همه چیز یکباره اتفاق افتاده است. برخی تکهها برجستهاند؛ ماشینی، وزش باد، نور آفتاب روی ساختمانی. پاها بر آسفالت. و مـادز، دوستی مزاحم و آزاردهنده با نقشهای بزرگ برای اصلاح همه چیز. و کسی آنقدر کامل که همیشه به یاد میآید.