خط داستانی
ده سال پس از آن که طاعون سیاه کشور را ویران کرده بود، خانواده فقیری راهی سفر میشوند تا شرایط زندگی بهتری بیابد. در یک گردنه بیجان در کوهستان، به دام گروهی از قاتلان و دزدهای بیرحم میافتند و تنها کسی که تصادفاً کنار میماند سوفی نیست، دختری ۱۹ ساله به نام ساینه است. او به اسارت گرفته میشود و گروه او را به اردوگاهشان بازمیگردانند. اینجا بهزودی میآموزد که برای او سرنوشتی بدتر از مرگ در انتظار است و درمییابد که تنها امیدش فرار است.