بتن و فولاد
Concrete and Steel
ویکتور و ناچو دوستان قدیمی و مافیا هستند آنها به بلوکه ای سیمانی بند بسته اند در حالی که ناچو به شدت تلاش می کند آزاد شود و ویکتور می کوشد دلیل خیانت رئیسشان را بیابد آنها به زندگی و گذشته شان می نگرند اما ناچو اقرار می کند که زندگی آنان را برای همیشه تغییر می دهد