خط داستانی
سال هزار و نهصد و شصت و یک. پدر و دختر، که در جنگ جهانی دوم از هم جدا شدند، در برلین قصد دیدار دارند. او از لیتوانی شوروی به برلین میآید و او از ایالات متحده میآید. اگرچه دیوار برلین هنوز ساخته نشده، جنگ سرد به اوج خود نزدیک میشود. موقعیت سیاسی و جغرافیایی که در ابتدا مطلوب به نظر میرسید، در نهایت فریبنده از کار میآید. پس از ورود، پدر از سوی مأموران اطلاعاتی سی آی بیجی تحت نظر است. آنها از او طعمهای میسازند تا دختر را به سمت شرق بکشند. با تأثیر از فضای شهر که با بیاعتمادی آمیخته، او از عبور از مرز غربی برلین میترسد. برای نجات یکدیگر از تلهٔ احتمالی، پدر و دختر آمادهاند تا دیدار پرشور و آرزومندانهٔ خود را رها کنند.