حرامزادگان: تعمیر
معلم مایِر پس از عفو عمومی از زندان آزاد میشود. همکلاس ابتداییاش، ایوان که در یک محله رومها زندگی میکند، او را به خانهاش میبرد. مایِر خانوادهای ندارد. هیچکس در کنار او نیست، بنابراین دعوت ایوان را میپذیرد. ایوان به مایِر میگوید تصمیم گرفته به او کمک کند، mainly because he needs to reopen the school where Majer used to teach and briefly served as principal. با زندگی کردن در محلهٔ فقیرنشین، ایوان با مشکلات جامعهاش آشناست و میداند که تعطیلی مدرسهٔ محبوبشان برای آنها خوب نبوده است. مایِر آغاز به تماس با همکاران سابق و بهویژه دانشآموزانش میکند تا از آنها کمک بخواهد. بسیاری از دانشآموزانش نیز فرزندان خود را دارند. او تجربهٔ موقعیتهای کمدی مختلفی با آنها پیدا میکند. با این حال، او هیچ ایدهای ندارد که هنوز توسط دو استال Dostál، پیرترین عضو خانوادهٔ مافیا، که میداند مایِر آزاد شده است، زیر نظر است و تصمیم میگیرد از پسر و نوهٔ خود انتقام بگیرد.