آخرین فصل
برتارد به تازگی بازنشسته شده است. او ۶۳ سال دارد. او تنها با دو گربهاش زندگی میکند و تصمیم میگیرد در خانهای زندگی کند که آخرین فصل کتاب زندگیاش را در آن رقم بزند. در حین بستهبندی، او باید انتخاب کند چه چیزهایی را با خود ببرد. برتارد استاد من است و من بردهٔ او هستم. آخرین معشق او. به او کمک میکنم که اچی را در جعبهای بگذارد، میان بقایای حافظهاش، نمادهای عاشقان که از دستهایش توسط ایدز ربوده شده است، ردپاهای خانوادهای پرورشی که او را کنار زد، از آموزشی سفت و سخت که او را مشخص کرد، از مادری و پدری که هرگز ملاقات نکرده است. بازیهای جنسی ما فرصت دیدار دو نسل است: میان یک شلاق و یک زنجیر چرمی دربارهٔ عشق، مرگ، اپیدمی ایدز در دههٔ هشتاد، پروژهٔ زندگی جدید او، و ما صحبت میکنیم. زخمها و اشیای گرانبهای قبرستانی یک بازمانده، فریادی از زندگی زیر نورهای میلهای جنسی.