خط داستانی
ظاهر شدن ببر باعث شد جنگل شلوغ به سرعت ساکت شود و حیوانات کوچک به مکانهای امن فرار کنند. وقتی ببر در ورودی یک غار توقف کرد، بزها درون غار ترسیده بودند، اما با یک ایده، راه خوبی به ذهنشان رسید. بز وانمود کرد که پادشاه است، فریاد زد که گوشت ببر خوشمزه است و از ببر خواست که سریعاً وارد غار شود. بعداً، با فکر کردن به این موضوع، نگران شد که ببر واقعاً وارد شود، بنابراین به سادگی از غار بیرون آمد و سپس با استفاده از هوش خود، ببر را به شدت ترساند.