خط داستانی
ایوانکا بودیستی با اوکار دوست میشود که از او وام میگیرد تا به کودکان آفریقا کمک کند و از زندگی او میگریزد. لنکا فرزند بینا و پیامخوان است که در گرفتن پول از مشتریان مهارت دارد و به ایوانا قول پیدا کردن عشق در تجسد آیندهاش میدهد. برای احساسِ کاملِ عاطفی، زن تصمیم میگیرد خودکشی کند. با وجود تلاشهای مکرر، موفق نمیشود. همکار اوکار، مخترعی اهل خانه، به او کمک میکند. لنکا تلاش میکند اشتباهی را که مرتکب شده است جبران کند تا اوکار را وادارد ایوانا را دوست بدارد.