خط داستانی
خسته از زندگی روزمره که در پیش می گیرد، دختری جوان تصمیم می گیرد همه چیز را ترک کند و از تمدن فرار کند. هنگامی که به قلب جزیره ای متروکه که گمان می کرد خالی از سکنه است می رسد، به طور ناگهانی در پروازش با تنها ساکن مکان، مردی غریب و جوان که در یادها و افسردگی خود غوطه ور است، برخورد می کند که به تدریج در او تجسد عشق همیشگی را می بیند که هرگز از انتظار برای یافتن آن دست نکشیده است. گمان می کند همه چیز می تواند آن دو را به هم نزدیک کند و با سماجت به دنبال او می افتد به امیدی که خیلی زود به او اجازه داده می شود که دوستش داشته باشد. سفری عجیب بین این دو که احساسات پرشور دارند آغاز می شود، جایی که هر دو سرانجام می خواهند تا آخرین آرزوهایشان پیش بروند.