خوشی ایبریا
Happiness of Iberia
تیلا کمرو با پدرش، مادربزرگ و خواهر کوچکترش در دهکدهای اسرارآمیز و عجیبی زندگی میکند که معیشت آن به شیر بز وابسته است. تیلا به هرینا، رانندهٔ عجیب و غریب کارخانهٔ شیر بز، که آرزوی تبدیل شدن به ستارهٔ سینما دارد، دل باخته است. هرینا موفق به پیوستن به کارگاه فیلمبرداری در شهر نمیشود. تیلا به شدت میخواهد به او کمک کند تا رویایش را محقق سازد، اما امکانات لازم را ندارد. هرینا درباره مکانی به نام ایبریا میشنود و تصمیم میگیرد برای مهمانی به آنجا سفر کند، به امید ستاره شدن. پس از رفتن او، تیلا تنها باppel خرش که همراهش است، به تنهایی هرچه بیشتر تنها میشود. پیش از عزیمت هرینا، او را با راز دهکدهای مربوط به شیر بز آشنا میکند.