خط داستانی
اود هورتون قابل اعتماد و آرام است: او راننده قطار است که پس از چهل سال خدمت بازنشسته میشود و زندگی سادهای دارد. تصور او از ماجراجویی این است که از یک شهر نروژ به شهر دیگر پرواز کند. از شب عشاء بازنشستگیاش شروع میشود و او تجربههایی ناهمسو و رهاکننده را تجربه میکند: پسری اصرار میکند او کنار تخت خوابش بنشیند تا بخوابد؛ ماجرای بدی باعث میشود او آخرین سفر خود را از دست بدهد؛ شاهد بازداشت میشود؛ به پیرمردی کمک میکند و دوستی پیدا میکند؛ با رانندهای چشمبسته سفر میکند؛ سگ میگیرد؛ شب دیر هنگام در ایستگاه نگاهبان، بررسی میکند؛ ناامیدی مادرش را دوباره میبیند؛ او چگونه باید بقیه عمرش را بگذراند؟