خط داستانی
شمالی ترین سرزمین ها، قرن دهم میلادی. دوای چشم یکی چهره ای ناشنوا با نیروی فراطبیعی توسط رئیس قبیله نورس گروگان است. با کمک هلن، پسربچه برده، او کشته شونده را می کشد و با هم فرار می کنند و سفری به سرزمین تاریکی آغاز می شود. در پرواز، بر روی یک کشتی وایکینگ سوار می شوند اما کشتی به زودی با مهی بی پایان فرو می رود که فقط با دیدن سرزمین ناشناخته از سوی خدمه روشن می شود. به محض آشکار شدن اسرار جهان جدید و رو به رو شدن وایکینگ ها با سرنوشت وحشتناک شان، چشم یک چشم هویت واقعی خود را می یابد