خط داستانی
تاماکو بیست ساله است، در خانه با مادرش کيشو موتاکه و برادر نوجوانش زندگی می کند و به هیچ عنوان نمی خواهد بالغ شود. از زمانی که پدرش خانواده را ترک کرده، به مردم اهمیت نمی دهد و اکنون در جهان کوچک و تنگ و امن خود باقی است. هر بار که از خانه خارج می شود با کلاه آهنی پوشیده و تنها به سالن زیبایی مادرش، کارگاه مکانیک و نانوایی می رود که شیرینی های تازه محبوب ترین شادی اوست. جهان او ایستا و منزوی است و هیچ تغییری لازم نیست تا اینکه گربه اش فرار می کند، نانوایی تعطیل می شود و مادرش با مردی دیگر عاشق می شود.