خط داستانی
پس از اینکه دزد سرکش، جوی لیز، یک معدنچی و دخترش را مورد سرقت قرار میدهد، یک کلانتر به دنبال او میرود. در حین تعقیب دزد، کلانتر اسب معدنچی را پیدا میکند که توسط دزد رها شده و شباهت بین جوی لیز و آقای باند، مردی که قبلاً با او برخورد کرده و به دنبال برادر دوقلویش بود، را متوجه میشود. معدنچی و دخترش به کلبه ranger میرسند و باند را به عنوان دزد شناسایی میکنند.