خط داستانی
ویفلز، کمدین معروف، با زنی تندخو ازدواج کرده است که در بسیاری از درگیریها، برابر او قرار میگیرد. یک چشم کبود آخرین straw است و ویفلز تصمیم میگیرد تندخویی همسرش را tame کند. او چوب جادوئی پروفسور جینکس را میخرد و با شجاعت به خانه برمیگردد. او دیر به شام میرسد و همسرش به او ضربهای میزند. او با چوب جادوئی به او میزند، اما، افسوس، با انتهای اشتباه، دو همسر به جای یکی ایجاد میکند. همسران نیروهای خود را ترکیب میکنند، چوب جادوئی را از او میگیرند و تا زمانی که او عذرخواهی نکند، ویفلز را کتک میزنند.