خط داستانی
اسمیِ به دنبال راهنمایی است. قرنها مأموریتهایش بیفایده بوده، اما شبی که میخواهد دست کشد، ستارهای در آسمان شب بالای تختِ خوابش پدیدار میشود. اما جشنها به سرعت قطع میشود، وقتی متوجه میشود ستاره تنها بازتابی در پنجرهٔ اوست. منطق به او میگوید که ستاره واقعاً وجود ندارد، اما در قلبش میداند آن را یافته است که دنبال آن بود.