خط داستانی
رابرت گینزورثی در نقاشیاش غرق شده و همسر زیبایش را نادیده میگیرد - نه به طور عمدی - بلکه به شیوهای مشغول که مردی نمیخواهد رشته تفکرش قطع شود. او روزها در استودیوی خود کار میکند بدون اینکه هرگز با او صحبت کند و این فشار بر روابط آنها تأثیر میگذارد زیرا همسر به شدت ناراحت است. جک سندرز، پسرعموئی که به دور دنیا سفر کرده، به خانه گینزورثی میآید. او با همسر دلشکسته چندین بار قدم میزند و خود را به شدت عاشق او مییابد.