خط داستانی
در یک مسافرخانه پر سر و صدا، یک زن خدمتکار جوان سعی میکند نوزادی را به خواب ببرد. صاحب مسافرخانه و همسرش به زن خدمتکار توهین و آزار میرسانند. در ادامه شب، در شرایط گرسنگی، بدبختی و ناامیدی، او مسافرخانه را ترک کرده و در یک چشمانداز شبیه به آثار چگال پرسه میزند. گریههای نوزاد صاحب مسافرخانه و همسرش را بیدار میکند. زن کجا رفته است؟ این لالایی برای کیست؟