خط داستانی
دو پسر (تمیر و امین) یک صبح بیدار میشوند و متوجه میشوند که پدرشان خانواده را ترک کرده است. در شوک، آنها شروع به بدرفتاری میکنند. در حالی که به طور مخفیانه در حال تماشای یک فیلم هستند، فکر میکنند که پدرشان در حال صحبت با آنهاست و فیلم را میدزدند تا فریمها را بررسی کنند. مادرشان (آختا) در نهایت ناامید میشود و آنها را به مدرسه قرآنی میفرستد. آنها ناراضی هستند و برنامهریزی برای فرار میکنند تا اینکه پسر بزرگتر به یک دختر ناشنوا (خلیل) عاشق میشود.