خط داستانی
هیوگ، در دهه سیام زندگیاش، نمیتواند آرام بگیرد و مانند یک الکترون آزاد به اطراف میچرخد. او به سمت مریل، زن جوانی که او را قبول نمیکند، میچرخد و او را بیثبات مییابد. روزی با فلورته، زن جوان دیگری آشنا میشود که او را به یک انجمن مبارزه با اخراج سوق میدهد. او فوراً درگیر میشود و ثابت میکند که برای تعهد capable است. اما وقتی به مصالحی که لازم است تا روابطی را تشکیل دهد میرسد، او فرصتهایش را از دست میدهد و آزادی خود را ترجیح میدهد.