خط داستانی
آرتور، که شب گذشته بیرون بوده، به صبحانه دیر میرسد و این موضوع همسرش را ناراحت میکند. وقتی او بالاخره در اتاق ناهارخوری ظاهر میشود، متوجه میشود که اشتهای خوردن ندارد و پس از یک صحنه طوفانی، به سمت دفتر کارش میرود. دلخوری آرتور ادامه دارد تا اینکه با دوستش، جان، ملاقات میکند. هر دو طرفدار پر و پا قرص بیسبال هستند و بحث درباره بازی روحیه شوهر را به قدری بالا میبرد که تصمیم میگیرد برای همسرش یک جعبه گل به عنوان پیشنهاد صلح ارسال کند.