خط داستانی
بر اساس داستان کوتاه پوشکین: وقتی دوستانش بازی فارو میکنند، هرمان همیشه از تماشا لذت میبرد، اما هرگز خود قمار نمیکند. روزی، در حین تماشای بازی آنها، میفهمد که یک کنتس سالخورده که در نزدیکی اقامت دارد، به گفتهها، رازی برای برنده شدن در این بازی دارد. هرمان مصمم است این راز را از او یاد بگیرد و برای افزایش شانسش، با نوهاش لیزا رابطهای عاشقانه آغاز میکند.