خط داستانی
ریچارد دورین، مرد ثروتمند و خوشمشرب، فردی است که نمیتواند هیچ چیزی را جدی بگیرد، حتی همسرش. حتی زمانی که تصمیم به طلاق میگیرند، او با لبخند به وکلا ملاقات میکند. وقتی یکی از وکلا پیشنهاد میدهد که اتهام خشونت مطرح شود، خانم دورین اشاره میکند که این موضوع مضحک است. دورین پیشنهاد میدهد که یک مهمانی روی یختش برگزار کند و در طول آن تلاش کند تا به او خشونت کند تا به او دلیل طلاق بدهد. در میان مهمانان، سرپرست خانم دورین و موریس، یک قاچاقچی که در حال خرید یخت است، حضور دارند. سرپرست که پول خانم دورین را در بازار سهام هدر داده، خودکشی میکند. دورین فکر میکند که همسرش او را کشته و با شجاعت تقصیر را به گردن میگیرد و به دریا میپرد. او به یک ولگرد تبدیل میشود و توسط مردان موریس به عنوان یک کارگر در یخت سابقش استخدام میشود. خدمتکار دورین، پاک، هنوز در آنجا است و به دورین میگوید که سرپرست خودکشی کرده است.