خط داستانی
چهار هنرمند جوان و امیدوار در یک آپارتمان زندگی میکنند: مونیكا میخواهد بازیگر شود؛ سونی، خواهرش، در آکادمی هنرهای زیبا تحصیل میکند؛ مارینا آرزوی یک رقاص حرفهای بودن را دارد؛ و لنا امیدوار است خواننده شود. یک روز، ویکتور و هلنا، عمو و عمه مونیكا و سونی، بدون اطلاع قبلی به دیدن آنها میآیند. از آنجا که آنها افراد محافظهکاری هستند، چهار دوست تمام تلاش خود را میکنند تا سبک زندگی آزاد خود را از آنها پنهان کنند. از طرف دیگر، دختران متوجه میشوند که اکنون یا هرگز است و به تدریج به آرزوهای طولانیمدت خود دست مییابند. اما از نظر احساسی، مونیكا خوشحال نیست. او به نامزد ثروتمندش اهمیتی نمیدهد. کسی که او میخواهد زندگیاش را با او شریک شود، یک مکانیک ساده است...