خط داستانی
هنرپیشه همیشه تنهاست، کسی برای دوست داشتن ندارد. او پسری جوان از یتیمخانه را به فرزندخواندگی میپذیرد که قبلاً از راهِ زمین با چمدانیِ پرنده به اینجا آمده و پلیس او را به یتیمخانه برده است. هنرپیشه حاضر است او را به فرزندخواندگی بپذیرد، اما در آغاز امیدی وجود ندارد