خط داستانی
در آستانه کریسمس 1974، ارتشی از حدود هفتاد بابا نوئل، مرد و زن، در شهر کپنهاگ به راهپیمایی پرداختند، کارهای کریسمسی خواندند، شیرینی و شکلات داغ توزیع کردند و از همه خواستند که برای کریسمس چه میخواهند. پس از گذراندن چند روز برای تقویت تصویر خوب بابا نوئل، سخاوت آنها به تدریج رادیکالتر شد. از جمله، بابا نوئلها از روی نردههای سیمخاردار کارخانه مونتاژ جنرال موتورز که به تازگی بسته شده بود بالا رفتند تا مشاغل را به «مالکین واقعی» آنها بازگردانند. این اجرا که یک هفته به طول انجامید، در یکی از بزرگترین فروشگاههای کپنهاگ به اوج خود رسید، زمانی که بابا نوئلها شروع به توزیع هدایا به مشتریان مستقیماً از روی قفسهها کردند. این اجرا پیامدهای رادیکال افسانه سخاوت بیپایان بابا نوئل را نمایان کرد و نشان داد که سخاوت واقعی در چارچوبهای تنگ جامعه سرمایهداری غیرممکن است.