خط داستانی
هر چند طرحی در این درام بیشتر وسیلهای است برای بررسی شخصیت در روایتی که میشل بیوهای تازه است با دوستش آندره شب کریسمس نوشیدنی مینوشند او از زنی که میشناخت روسری زرد را برمیدارد و با کنایه از پس بازگرداندن آن طفره میرود طول فیلم روسری و زن دوباره ظاهر میشود تا در نهایت در کنار هم به رختخواب میروند پیش از این اتفاق میشل در پاریس به گشت و گذار میپردازد و با دیدی زرد از جشنها نگاه میکند که عدم جذابیت انسانها را تشدید میکند سپس با گروهی در خانهٔ آندره شام میخورد و نظر بد او دربارهٔ ماهیت انسان با اتفاقات آن شب تأیید میشود