خط داستانی
در سال هزارو هفتصد و نود و چهار، بیوه هورنبورستل پرورش دهندهٔ مرغ ماهیگیر ماهری است که شهردار هان را وادار به ازدواج با خود میکند. پاسخ منفی او حکم به ممنوعیت حرکت آزاد مرغها تحت فرمانی با نام فرمان گویی میدهد. خشمگین، او با همراهی مایهٔ افکار انقلابی، جامعۀ محلی را برای آزادی غازها بسیج میکند. در نتیجه آنان برای آزادی گوزفان برخاسته و دوک هان را از منصب کنار میگذارد و شهرداری تازهای تعیین میکند، و آل بس فرار میکند و از مرز میگذرد.