خط داستانی
جان واریندر، که با ورشکستگی مالی روبرو است، پیشنهاد یک قاچاقچی، بنیدیکت، را برای حمایت از کسبوکار فروش غیرقانونی شراب میپذیرد. دخترش، آنجلا، با گروه جاز ارتباط برقرار میکند و در یک حمله به کافهای متعلق به بنیدیکت دستگیر میشود. دوستپسر سابقش، کارل گراهام، به کمک او میآید و او را از بدنامی نجات میدهد، در حالی که خانواده تلاش میکند تا پس از دوران زندان واریندر به احترام قبلی خود بازگردد.