خط داستانی
لرد کارلایل بر یک استان در هند حکومت میکند. اگرچه او با زیبای آدریئن ازدواج میکند، اما نمیتواند او را عاشق خود کند. و جای تعجب نیست - او نه تنها بیرحم است، بلکه خیانتکار نیز هست. آدریئن او را ترک میکند و سوار بر کشتی میشود تا به انگلستان بازگردد. اما در کشتی با اندرو فابیان آشنا میشود که در حال تحصیل برای کشیشی است. آنها عاشق هم میشوند و او او را متقاعد میکند که او را در یک زیارت به دمشق همراهی کند.